اسكندر بيگ تركمان

952

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

مذكور بر فرمان لازم الاذعان اطلاع يافته جز قلعه سپردن چاره نيافت دست از آن باز داشته راه حويزه پيش گرفت و آن ولايت به تصرف اولياء دولت قاهره درآمده دست ولات حويزه از آن كوتاه گشت . از سوانح اين سال كشته شدن سيد راشد است كه بعد از فوت سيد ناصر ولد سيد مبارك بنوعى كه سبق ذكر يافته مورد تربيت شاهانه گشته والى آن ولايت شده بود شرح واقعه آنكه افراسياب پاشا حاكم بصره لشكر بر سر يكى از خصماء خود مشهور بحسن بن مازيچى كه بالكاء سيد راشد قريب بود فرستاده بود و او استغاثه به سيد راشد كرده از او استمداد نموده بود سيد راشد ايجاب ملتمس او كرده با گروهى از عشاير عرب بدان صوب رفت لشكر بصره از آمدن او اطلاع يافته مراجعت نمودند . جمعى از اعراب حويزه آل فضيل بعد از فوت سيد مبارك ببصره رفته ملازمت افراسياب پاشا اختيار نموده بودند در اينوقت سيد راشد آن جماعت را طلب داشت ايشان قرار دادند كه به منزل عود نموده از بصره نزد او آيند او قائل نشد و در طلب شدت و اصرار نمود و از غرور و سوء تدبير و نقصان رأى چند مرحله تعاقب كرده اكثر مردم از مرافقت باز ايستادند او با فوج قليل رفت آن جماعت از شدت و اصرار او خائف گشته با او بمحاربه پيش آمدند و در معركه فرصت [ 671 ] يافته آل فضيل او را بقتل آوردند اما معلوم نگشت كه مرتكب قتل او جمعى از آل فضيل شدند كه رفيق او بودند يا آن جماعت بودند كه ببصره رفته بودند . غالب آنست كه جماعت رفيق او بموافقت و تحريك اقرباء و عشيرت خود اين حركت كرده باشند على اى التقديرين بعد از قتل او اعراب سه گروه شدند جمعى شاهى سيون دولتخواه بر سر عبدالله لقمان كه يكجهت اين خاندان بود جمع شده قلعهء مشكوك و حويزهء كوچك را قايم كرده در آنجا اقامت نموده حقيقت حال بدرگاه گيتى پناه عرض كردند . از سوانح غريبهء اين سال خيال فاسد چند نفر از شيخان شياد گيلانست هر چند طبع بشرى اقتضاى آن مينمايد كه بوساوس شيطانى فريفته گشته همواره خيالات فاسد در سويداى خاطر راه دهند اما طبقهء گيلانى زياده از ديگران باندك وسوسه از طريق مستقيم عافيت و سلامت جوئى و منهج عاقبت انديشى انحراف جسته بامور ناشايست و اعمال خطرناك جرأت و جسارت مينمايند و اصلا از وخامت عاقبت و مآل حال انديشه ندارند . مؤيد اين معنى آنكه در اين سال چند نفر از شيخان شياد خيال فاسد و ارادهء بيحاصل كه از علو نشاء بنك خيز در سويداى خاطر جاى داده يكى از ايشان سيد محمد نام خود را رسول و نايب حضرت صاحب الزمان صلوات الله عليه الرحمن ناميده دو سه نفر ديگر را از خلفا و داعيان خود شمرده در اول حال و ابتداء اظهار اين مقال دو نفر را برسالت به خدمت حضرت شاه ظل الله فرستاده بشارت ظهور آن حضرت داد و منشورى باسم سامى اشرف از جانب خود مشتمل بر مواعظ و نصايح و اينكه من رسول حضرت صاحب الامرم و فلان و فلان خليفه و داعى منند در قلم آورده مهر خود بآداب سلاطين بر آن منشور زده در مازندران ارسال داشت فرستادگان به نظر اشرف درآمدند و همگنان را موجب استبعاد و استعجاب گشته ندماء و ظرفاء محفل معلى را سرمايهء مطايبه و استهزاء بدست افتاد كس فرستاده سيد محمد مذكور را نيز بآداب تعظيم آوردند در قول خود مصر بود از سفاهت و بىعقلى و خبط دماغ خود را مستحق جزا و مورد سياست گردانيدند در حين جزا يافتن اعتراف بكذب قول خود نمودند اما بنابر مصالح ملكى و آگاهانيدن اين گونه سفيهان تا عاقبت انديش در سياست